|
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توست
|
|
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
گوشه تاج سلطنت می شکند گدای تو
این همه نقش می زنم از جهت رضای تو
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
|