بایگانی دسته: دانلود رمان

دانلود رمان

دانلود رمان افسون سبز

دانلود رمان افسون سبز

دانلود رمان افسون سبز اثر تکین حمزه لو

بخشی از رمان افسون سبز :

افکارم مثل جنگلی تاریک پر از سوال و سیاهی شک و
تردید بود. من نا خداگاه میان این سیاهی دست و پا می زدم. آنقدر سوال در ذهن داشتم
که می دانستم تلاش برای پیدا کردن جواب درست برابر است با دست و پا زدن در مردابی
که فقط باعث پایین تر رفتن من میشود. این چه پیشانی نوشتی بود که داشتم؟ یعنی از
ابتدا و از روز اول سرنوشت هر کس مقدر شده و همه مجبور به بازی کردن نقش مان
هستیم؟ سوال… سوال… سوال!!!

لینک دانلود رمان افسون سبز :

http://s3.picofile.com/file/7517088274/afsone_sabz.pdf.html

دانلود رمان شب های تنهایی

دانلود رمان شب های تنهایی

دانلود رمان شب های تنهایی اثر نرگس عینی

بخشی از رمان شب های تنهایی :

ساعت هشت و بیست دقیقه بامداد را نشان میداد و دقیقا بیست دقیقه از زمان آن از اولین کلاس می گذشت . تاخیر در روز
اول مهر و در اولین ترم تحصیلی برای او که همیشه و در همه کارجدی و کوشا بود نمی توانست سر فصل خوبی باشد .
شروع به دویدن در سالن طویل کرد و در همان حین چشم به شماره ی کلاس ها داشت تا کلاس مورد نظرش را پیدا کند .
ناگهان به خاطر سرعت زیادی که داشت با پسری برخورد کرد و این تصادف همراه شد با جین کوتاه دختر و باز شدن در
سامسونت پسر . همه ی وسایل کیف به بیرون ریخته شده :یک عینک آفتابی ، یک شیشه ادکلن ، یک کراوات ، یک برس مو ،
دو کتاب ، چند برگ جزوه ی درسی به اضافه ی یک دسته کلید و یک کیف پول . دختر با شرمساری شروع به جمع کردن
وسایل پسر کرد و گفت :

لینک دانلود رمان شب های تنهایی :

http://s3.picofile.com/file/7516258923/shabhaye_tanhaee.pdf.html

دانلود رمان همخونه

دانلود رمان همخونه اثر مریم ریاحی

بخشی از رمان هم خونه اثر مریم ریاحی :

ظهر بود اواخر شهریور با این که هوا کم کم روبه خنکی می رفت اما آن روز به شدت گرم بود خورشید با قدرتی هر چه
تمام تر به پیشانی بلند و عرق کردهی حسین آقا می تابید قطره های ریز و درشت عرق از سر روی او آرام آرام و پشت
سرهم ریزان بودند و روی صورتش را گرفته بودند چهره ی آفتاب سوخته اش زیر نورخورشید برق می زد اما گویی
اصلا متوجه گرما نبود و همان طور شیلنگ آب را روی سنگ فرش حیاط بزرگ و زیبای حاج رضا گرفته بود و به نظر
می رسید قصد دارد آنها را برق بیاندازد . حسین آقا حالا دیگر هفت سالی می شد که سرایدار ی خانه ی حاج رضا را بر
عهده داشت یعنی درست از وقتی که عموی پیرش بعد از سالها خانه شاگردی حاج رضا از دنیا رفته بود به یاد عمویش و
مهربانی هایی که او در حقش کرده بود افتاد او حتی آخرین لحضه ها هم از یاد برادر زاده ی تنهایش غافل نبود و از آقای
احسانی خواهش کرده بود مش حسین را نیز به خانه شاگردی بپذیرد

لینک دانلود رمان همخونه (هم خونه):

http://s1.picofile.com/file/7516252903/ham_khone.pdf.html

 

 

دانلود رمان خیال تو

دانلود رمان خیال تو

دانلود رمان خیال تو اثر فهیمه رحیمی

بخشی از رمان خیال تو اثر فهیمه رحیمی را باهم مطالعه می کنیم:

وقتی اتومبیل موریس پدرم در مقابل خانه پدربزرگپارک کرد پیش از آنکه اجازه خارج شدن داده شود .پدرم بسوی بچه هایش نگاه کرد و بالحنی کاملا جدی گفت:خوب گوش کنید چه میگویم همگی تان باید کاملا مراقب رفتارتانباشید و کوچکترین خطایی نکنید همگی کاملا مودب باشید و پدربزرگ را نرجانید فهمیدیدچه گفتم؟هیچکس حرفی نزد اما پدر گفت:آرام پیاده شوید و پشت در بمانید تا خودم زنگبزنم .من و خواهرم و دو برادر یک صف پشت در خانه پدربزرگ درست کردیم تا وقتی پدرپیاده شد و خودش زنگ در حیاط در را فشرد لحظاتی طول کشید تا در بروی پاشنه چرخید واندام عمو غلام نمایان شد پدر ضمن دست دادن و حال و احوال پرسیدن سوال کرد:تو چرادر را باز کردی ننه کجاست؟عمو غلام نگاهی به پشت سر پدر انداخت و با خنده گفت:ننهتوی مطبخ است بچه ها را صف کردی؟
ما که جرات حرکت نداشتیم ساکت و صامت ایستاده و گوش بهفرمان پدر داشتیم که دیدیم پدر برویمان لبخند زد و با اشاره دست فرمان داد که داخلشویم.خانه پدر بزرگ وسیع و زیبا بود و در دروان کودکی ام هر گاه اسم باغ رامیشنیدم خانه پدربزرگ پیش چشمم مجسم میشد حال آنکه بعدها فهمیدم چنین نیست.وجود دوحیاط کوچک و بزرگ که با طاق نصرتی از شمشاد بهم وصل یا از یکدیگر جدا شده بودند ووجود چندین باغچه و درختان کاج سر به فلک کشیده برای دخترکی ۹ساله چون من نمایی ازباغ و بوستان داشت.

لینک دانلود رمان خیال تو :

Continue reading

دانلود رمان پنجره

دانلود رمان پنجره

نویسنده : فهیمه رحیمی

بخشی از رمان پنجره اثر فهیمه رحیمی :

با صدای آرام مادر، که طنین سالهای خستگی است، نامخود را می شنوم. از پله به زیر می آیم و چشمم بر تودۀ اثاث پیچیده ثابت می ماند.اثاث در کارتنهای جداگانه برای حمل آماده هستند. صدا در اتاق خالی می پیچد، همهچیز برای رفتن و نقل مکان آماده است. تا دقایقی دیگر باید از این خانه برویم. خانهای که خاطرات کودکیم را در خود نهان دارد. با افسوس به این منظره نگاه می کنم و میگویم (کجا رفتند آن روزهای خوب، روزهای سادگی و یکرنگی؟ کجا رفتند آنلبخندهای صمیمی و آن شیطنتهای کودکانه؟ آیا پس از من دختری شبها بر روی این بامبیدار، نشسته ستارهها را شماره خواهد کرد؟ آیا پس از من دختری برای کبوتر پیری کهبه انتظار دانه هر روز روی آنتن می نشیند دانه خواهد ریخت؟ آیا پس از من کسی برایگربۀ علیل همسایه دلسوزی خواهد کرد؟) اشکی که بر گونه هایم می غلتید، پروای نهانشدن نداشت.
مادر نگاهش را از صورتم گرفت و باحزنی سنگین سرش را به زیر انداخت. آنگاه با چشم به وارسی پرداخت تا مبادا چیزیی رافراموش کرده باشد. سپس با گفتن «حیف شد» اتاق را ترک کرد.
مسافت اتاق تا آشپزخانه را باگامهایم شماره کردم. تا آن وقت نمی دانستم چند قدم است. در آنجا هیچ نبود جز پوستربی قاب چند میوه بر دیوار. با صدای «یا الله» چند مرد وارد حیاط می شوند و اثاثپیچیده را یکی یکی از در خارج می کنند. مات و متحیر به این کار نگاه می کنم و آرزومی کنم معجزه ای رخ دهد، کار ادامه می یابد و من تنها نگاه می کنم. از خانه بیرونمی آیم و سر کوچه به کامیونی برمی خورم که اثاث را در خود جای می دهد. چشمم بهپنجرۀ اتاقم می افتد. پنجره ای رو به خیابان؛ نگاهم به جوی می افتد. آب اندکی جاریاست. چراغ خیابان هنوز روشن مانده و نورش که روی شاخه های درخت توت می افتد بی رمقاست. چه شبها که در زیر این لامپ درس خواندم و به آوای یک قوطی خالی غلتان جوی آبگوش سپردم. پنجره چوبی بی رنگم بسته بود و نردۀ موریانه خورده اش با من وداع میکرد. حس کردم آوای باد در لا به لای شاخه ها سرود (بدرود) می خواند

لینک دانلود رمان پنجره :

http://s3.picofile.com/file/7515496876/panjere.pdf.html

 

دانلود رمان باغ مارشال

باغ مارشال

دانلود رمان باغ مارشال (جلد یک)

رمان باغ مارشال اثر : حسن کریم پور

باغ مارشال رمانی است کاملا عمومی ، موضوعات عاشقانه بیشتر در این رمان به چشم می خورد و نویسنده طوری نوشته است که خواننده را به دنبال کردن داستان تشویق می کند

من این رمان را تقریبا دو روزه مطالعه کردم و واقعا لذت بردم ، پیشنهاد می کنم حتما مطالعه کنید

بخشی از این رمان :

بخشی از مجله ابزرور اختصاص به زندانیانی داشت که از زندان بریکستون لندن آزاد میشدند و در صورت تمایل به مصاحبه تمام و یا قسمتی از زندگی و دلیل جرم و دوران محکومیتشان د رماهانامه به چاپ میرسید.
چون کیسکه بعد از ۲۰ سال محکومیت میخواست آزاد شود ایرانی بود و من ایرانی بودم.از طرف سردبیر مجله انتخاب و برای مصاحبه با او عازم زندان بریکستون شدم.ساکنان محله بریکستون اغلب سیاه پوست و فقیر هستند.زندان درست در ضلع جنوبی خیابان(آتلانیتک)واقع بود.اتومبیلم را به فاصله ۵۰۰ متری زندان پارک کردم و قبل از ساعت ۸ شب خودم را به مسئولین زندان معرفی کردم و بعد از تشریفات اداری برگ اجازه ورود برایم صادر شد.
برای پرسنل اداری زندان ورود خبرنگاران و مصاحبه با زندانیان تازگی نداشت اما برای خبرنگاری مثل من که اولین بار بود قدم در آن محیط میگذاشتم جالب بود البته اجازه نداشتم وارد ساختمان اصلی شوم ولی از در و دیوار و برج و بارو و مامورین خشن آنجا میتوانستم حدس بزنم داخل آنجا چه میگذرد.

لینک دانلود باغ مارشال :

http://s1.picofile.com/file/7515471070/BAGHE_MARSHALL.pdf.html

دانلود رمان کلبه آن سوی باغ

دانلود رمان کلبه آن سوی باغدانلود رمان کلبه آن سوی باغ اثر : ناهید سلیمان خانی

بخشی از رمان کلبه های آن سوی باغ اثر ناهید سلیمان خانی :

چند ساعتی می شد که ستیغ آفتاب از لای درز پرده ی اتاقم بر روی بالشم تابیده بود و کم کم داشت به سمت صورتم سر می خورد . جشم بسته حرارتش را احساس می کردم و عصابم از ای خورد بو د که چه طور آن روزنه ی کوچک و حقیر که شبها هیچ اهمیتی ندارد و حتی به چشم هم نمی اید ، به محض روشن تر شدن هوا تحمل نا پذیر می شود و تا سر حد جنون مزاحمت ایجاد می کند.
با صدای زنگ در ، پاشدم و نشستم و از خیر استراحت کردن گذشتم طبق معمول هر روز که چشم باز نکرده به سراغ دفتر خاطراتم می رفتم و بی هدف ورق میزدمش ، با قدم های آهسته به طرف میز تحریرم رفتم ، اما هنوز که دستم به جلد سر رسید نخورده بود یاد نشته دیشب افتاد و از پریشانی ویک نواختی کسالت بار روز گذشته ، از مغز تا سر نوک پاهیم گز گز شد . روز دیگری آغاز شده بود که مانند همه ی جمعه های آمده و رفته و تمام شده ی گذشته ، باید ساعات و دقایق دیر گذرش را به سختی به هم گره میزدم تا شب چادر سیاهش را بر گستره ی زمین پهن کند و برگ دیگری از سر رسیدم با واژه های تکراری کسل کننده سیاه شود.
خودکار را بر داشتم و در زیر تاریخ قرمز رنگ صفحه نوشتم : (جمعه ساکت مرموز ، جمعه نحس و طولانی ، باز هم جمعه ای دیگر …) هنوز خودکار در دستم بود که صدای پا شنیدم و تا امدم به خودم بجنبم به سمت در اتاق برگردم دست سنگید و زمخت علیرضا بر روی دفتر خاطراتم پهن شد.کفرم در آمد موج خشم همچون برق کرفتگی ، ناگهان از سر تا نوک پایم را لرزاند .برگشتم به چشمهایش خیره شدم و فدیاد کشیدم : (( تعطیل آخر هفته هم نمی زاری آب خوش از گلوم پایین بره ؟!))

لینک دانلود رمان کلبه آن سوی باغ :

http://s1.picofile.com/file/7515482789/kolbe_an_soye_bagh.pdf.html

 

دانلود رمان کژال

رمان کژالدانلود رمان کژال ، اثر ماندانا معینی

کژال نام رمانی عاشقانه و زیباست که ژیشنهاد می کنم حتما مطالعه کنید

بخشی از این رمان:

گاهی وقتها خیلی دلم می گیره ! نه اینکه مثلاپاییز باشه و بارون بیاد! یا اینکه مثلا عصر جمعه باشه و هیچ کاری هم برای انجامدادن نداشته باشم !نه! هیچکدوم از اینانیست!
من نه یه دختر رویایی هستم و نه یه دختر نازک نارنجی ازاون موقعی که خودمو شناختم با مسئولیت بزرگ شدم !همیشه هم وظایفی رو انجام دادم کهدخترای خیلی برگتر از خودم اصلا نمی دونستن چیه!
وقتی دوازده سالم بود ، مادرم در اثر سرطان فوت کرد ومسئولیت خونه افتاد گردن من! باید غذا می پختم و خونه رو نظافت میکردم و کم بیش همخرید به عهده من بود !هرچند که پدرم کمکم میکرد اما اون بالاخره مرد بود و هرچهقدرم که سعی میکرد نمیتوانست مثل یه زن مسئولیت خونه داری رو قبول کنه و انجام بده!
پدرم مرد خیلی خوبی بود اما متاسفانه بی فکر! یعنی اصلافکر آینده نبود! درست برعکس عموم !

لینک دانلود رمان کژال به صورت پی دی اف (موبایل و کامپیوتر) :

http://s3.picofile.com/file/7515457739/kazhal.pdf.html