داستان کوتاه روزانه
 
داستان کوتاه امروز (جمعه 31 مرداد 1393 )

       

  

ممکن است

كشاورزی بود كه تنها یك اسب برای كشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار كرد.

همسایه ها به او گفتند: چه بد اقبالی!

او پاسخ داد: ممكن است.

روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسیه ها گفتند: چه خوش شانسی!

او گفت: ممكن است.

پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شكست.

همسایه ها گفتند: چه اتفاق ناگواری.

او پاسخ داد: ممكن است.

فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.

همسایه ها گفتند: چه خوش شانسی !

او گفت: ممكن است.

و این داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگی ادامه دارد.

در زندگی همه ما هم اتفاقاتی می افتد که گاهی ناخوشایند بنظر می آیند اما بعد از گذشت زمان متوجه حکمت والای پروردگار خواهیم شد



دانلود رمان   هر روز یک داستان کوتاه زیبا مطالعه کنید (دریافت کد)   دانلود رمان

دانلود رمان     فال امروز شما     فال حافظ     اس ام اس

http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=2715744