اس ام اس رفاقتی و دوستی

اس ام اس رفاقتی و دوستیReviewed by Modir on Jan 30Rating:

اس ام اس دوستی و رفاقتی

اس ام اس رفاقتی و دوستی

ما جام رفاقت با هر که نوش کنیم
نامرد روزگاریم اگر او را فراموش کنیم

داستان زندگی هرکس به سان شعله چراغیست که روشنی اش از دوستان با وفاست !

سلامتی کسی که وقتی بردم گفت:
اون رفیق منه …
وقتی باختم گفت: من رفیقتم !

ما دوستان واقعی را در قلب خود جا کرده ایم، هر چند قلب ما برای بزرگان کوچک است !

فرشته گفت : دوست میخواهی یا یه دنیا ؟؟
گفتم هیچکدوم، یه دوست دارم یه دنیاست !
.
.
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز
از دوری تو جام به دستیم هنوز
در خلوت خود یاد ما باش که ما
در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز

بار الاها ای خدای عدل و داد / هر که کرده یادی از ما زنده باد
ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در ما نباشد ترک این نوع اعتیاد

ز مهر دوستان در سینه ام داغیست
اگرچه فاصله بسیار، محبت همچنان باقیست

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

ما بهاری با بهاران داشتیم
الفتی با جمع یاران داشتیم
زندگی با دوست سر کردن نکوست
تلخ باشد زندگی بی روی دوست

دوستان بزرگ همچون کوهند که هرچه از آنها دورتر شویم عظمت آنها نمایان تر میشود !

مات به حرکتی میگن که شاه با اون عظمتش نمیتونه کاری کنه، مات مرامتم !

ما را یک دل از خوبان جدا نیست
ولی صد حیف خوبان را وفا نیست
به دوستان دل سپردن کار سهل است
ز دوستان دل بریدن کار ما نیست

به سلامتی عصا که هزار بار زمین می خوره اما نمیذاره دوستش زمین بخوره !
عصاتم !

اعتبار دوستی شما رو به پایان است، لطفا برای اعتبار مجدد یک اس ام اس ارسال نمایید !
(دوست همراه)

آدما نمیتونن تغییر نکنن، رابطه ها نمیتونن عوض نشن، دنیا نمیتونه ثابت بمونه، ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باشه !

بیگانه شدی دوست !!!
حرفی و حدیثی و کلامی بفرست
ما را نه در این غمکده عمری باقیست
تا خرده نفس هست، پیامی بفرست

دوست، واژه است، واژه اى که از لب فرشته ها چکیده است !
دوست،نامه است، نامه اى که از خدا رسیده است !
نامه ى خدا همیشه خواندنى ست !
توى دفتر فرشته ها، واژه ى قشنگ دوست، تا همیشه ماندنى ست !

اسمس خاک پاتیم
در میان رفقا، اشرف دلدار تویی
در ترازوی وفا، من کم و بسیار تویی

خال دل را حکم کردم تا بدانی ای رفیق
در قمار با تو بودن، هستی ام را میگذارم

یادت باشه دوست وفادار مثل تاکسی میمونه که تو شبای بارونی کم پیدا میشه !

بر خال لبت طواف کردم ای دوست
بر جرم خود اعتراف کردم ای دوست
مردم همه در مسجد شهرند و من
در چشم تو اعتکاف کردم ای دوست

تقدیم به کسی که :
عمرش وفاست
قلبش صفاست
چشمانش زیباست
و رفاقتش بی همتاست !

دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

اگه سر خاکم اومدی دیدی به احترامت بلند نمیشم، از سکوتم بفهم که خاک پات شدم !

پنی سیلین غمهاتم
آنتی بیوتیک مشکلاتتم
استامینوفن درداتم
آنتی هیستامین اشکاتم
دیفن هیدرامین بی خوابیاتم
خلاصه داروخونتیم رفیق !

خر
خر
خر
خر
خر
خر
خر
خرابتم !!!

ماییم که در ظلمت شب یاد تو هستیم
در دام بلا خفته ز بیداد تو هستیم
ماییم که با تیشه زنیم ریشه خود را
دلخوش به همینیم که رفیق تو هستیم

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونه ش، بگه : “هی رفیق ! از چیزی ناراحتی ؟”
اونوقت آدم برگرده بگه : “آره رفیق، ازهمه چی”

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است / یا به دنبال محبت سر خود باختن است
من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش / تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است

مردم بسیاری وارد زندگی شما میشوند، اما فقط رد پای دوستان در قلبتان باقی میماند !

هر شخصی میتواند بشنود چه میگویی !
دوستان به آنچه میگویی توجه میکنند اما بهترین دوستان به آنچه که نمیگویی …

در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است

هرکه بر ما تب کند جان میدهیم / ناز او را هرچه باشد میخریم …

ما شقایق های باران خورده ایم / سیلی نا حق فراوان خورده ایم

ساقه احساسمان خشکیده است / زخم ها از باد و طوفان خورده ایم

سرافرازم نمی سازی به دشنامی و پیغامی

اگر صلح است پیغامی وگر جنگ است دشنامی …

هرکـس به طریقی دل ما میشکند / بیگانه جدا، دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست / من در عجبم دوست چرا میشکند …

هر چند که از آینه بی رنگ تر است / از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بی نوای ما را ای رفاقت ! / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است …

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی …

من از پاکدلانم که زکس کینه ندارم

یک شهر پُر ا ز دشمن و یک دوست ندارم …

دشمن اگر کُشت به دوست می توان گفت

با کی بتوان گفت این که دوست مرا کُشت …

طاق شد طاقتم ای دوست، ملامت بگذار

که به اندک سخنی می شکند قلب رقیق …

عشق آمد و شد چونم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت / نامی است ز من بر من و باقی همه اوست …

فریاد مردمان همه از دست دشمن ست

فریاد ما از دل نامهربان دوست …

آخر چه شد که این همه نامهربان شدی

چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی …

هبچکس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای دوست بر شب تار کسی …

آرزو بد نیست طغیانش بد است

هست دریا خوب و طوفانش بد است …

زحمت چه می کشی پی درمان من ای دوست

ما به نمی شویم و تو بدنام می شوی …

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای

سلام، خداحافظ

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید، بلکه باز شود این در باز شده بر دیوار …

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد …

کسی لاف وفا داری زند با بی وفای خود

که او را بهر خود خواهد، نه او را از برای خود …

ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان ماند

که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها …

آنان که جان فدای نگاری نکرده اند

همکارشان مباش که کاری نکرده اند …

با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج

آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج …

بس که نادیدنی از دوست و ز دنیا دیدم

روشنم گشت که آسایش نابینا چیست …

سرنوشتم اگر اینست که می بینم

حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!

این همه خط خطا را به که باید گفت … ؟

ای دوست به کام دشمنانم کردی

بودم چو بهار چون خزانم کردی …

گر بر سر نفس خود امیری مَردی / ور بر دگری نکته نگیری مَردی

مَردی نبُود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده ای بگیری مَردی …

پدرم گفت و چه خوش گفت که در مکتب عشق

هر کسی لایق آن نیست که بردار شود …

از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم

از من جفا نیاید دانم که نیک دانی …

از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است

ورنه هرکس وقت سیری پیش سگ نان افکند …

خارد از پشت مرا انگشت من / خم شود از بار منت پشت من

همتی کو تا نخارم پشت خویش / وارهم از منّت انگشت خویش …

نی خداحافظ به من گفتی و نی کردی وداع

از برم بیگانه وار، ای آشنا رفتی، برو …

چه خلاف سر زد از ما که، در سَرای بستی

بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی

اگر گویم نهال قامتت دلجوست می رنجی / وگر گویم سر زلف تو عنبر بوست می رنجی

شکایت چون کنم از جور چشم فتنه انگیزت / که گویم تو را بالای چشم ابروست می رنجی …

از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام

شرمنده جوانی از این زندگانی ام

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام …

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم …

 

بی کلک